خرید بک لینک
هرچقدر هم که عاشق باشم بیش از این از عزت نفسم مایه نخواهم گذاشت.تو به مثابه جلادی شدی که لحظه هایم را سرمیبُری.پیر شدم در فراقت.حتی تلاشی برای کوتاه کردن این فاصله از تو ندیدم.اگر ذره ای دوستم داشتی منی را که مملو از عشق بودم به منِ مملو از خشم بدل نمیکردی.تو شکنجه گر خوبی هستی شغل جدیدت مبارک.شکنجه روحی به مراتب دردناکتر است.شکنجه کن این روح خسته را. ولی بدان دیگر التماست نمیکنم.بدان که در زمره فراموش شدگان قرار خواهی گرفت.جایگاهت را از دست دادی.میبینم روزی را که تقلا کنی و دست وپا بزنی برای برگشت به جایگاه قدیمت ولی افسوس که برگشتی نخواهدبود.لا اقل تاکنون چنین بوده.هرکه را از قلبم راندم دیگر

برچسب: گفت, نویسنده: نرگس اسماعیلی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 16:24

ممنونمبسیار ممنونمکمک بزرگی به من کردیبا بی توجهی ها و بی مهریهایت کمکی کردی که هزاران کتاب در باب اخلاق ناپسند مردان نمیتوانست به من بکندچنان کمکی کردی که هیچ مشاوری نمیتوانستهیچ درس معارف و دانش خانواده و آئین زندگی ای نمیتوانست مرا از منجلاب دروغین عشق بیرون بیاورد.ولی تو به تنهایی این کا را کردی.من را از منجلاب بیرون، کشیدن که نه، بیرون انداختی.چنان محکم که صدای خُرد شدن استخوانهایم را شنیدم.چنان انداختی که مطمئنم تا مدتها بلند نخواهم شد .چه برسد به عاشقی.من مادام العمر عاشق نخواهم شد.نفرین به تو و عشق و خالق چنین عشقهای دروغین، مرگ بر هرآنکس که عاشقی را سراب ملت کند و به بازیچگی ملت هر هر

برچسب: میگفت, نویسنده: نرگس اسماعیلی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 16:24

نیمه شب استبرنامه ی زندگی دگرگون شده روزها خوابیم و شب بیدارروزهای بلند و داغشکمهای نالان و لبهای عطشان و افکار پریشانشاید سالهای پیش معنوی تر بودم که تحملم بیشتر بودشاید جوانتر بودمشاید عاشقتر بودمو هزار شاید دیگراکنون مینویسم، حس و حال مضطرب و پریشانم راحس و حال نه چندان روبراهخستهبلاتکلیفو مشابه

برچسب: نویسنده: نرگس اسماعیلی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 10:10

خودم آمد به سراغم در خوابگفت از وقتی مُردم چطوری؟چه میکنی؟مانده بودم چه بگویماشکم آمدگفتم تو بگو چطوری؟تو و خاطراتش باهم در یک مزار دفنیدباهم چه میکنید؟گفت عشق و حالمرگ با خاطراتش هم شیرین استدر عالم مرگیدن که شب و روز و لحظه و ساعت نداریم، من و خاطراتش دائم باهمیمگفتم ولی من سرگردانمبی توبی اوبی

برچسب: نویسنده: نرگس اسماعیلی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 10:10

امروز از نزدیک آتشنشان دیدیم.تجربه جالبی بود ولی اگر این تجربه را کسی در زندگی نداشته باشه از نظر من اصلا چیزی را از دست نداده.امروز یک بسته سفت و محکم در ذهنم گشوده شد.البته اصلا دلم نمیخواد بسته های اینچنینی دیگر ذهنم هم باز بشه. بچه ها خواب بودند.من مشغول خواندن کتاب عقل واعتقاد دینی نوشته مایکل

برچسب: نویسنده: نرگس اسماعیلی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 10:10

جنازه ها هم حرف میزنندمکالمات ذهنی ام تمام نشدنی اند.خسته شدم از اینهمه گفتگوی کذاییهم میگویم و هم میگویمبجایم و بجایش_سلام_سلام_خوبی؟این دفعه در جوابش سکوت میکنم حتماقطعا تا چندساعت جواب نمیدهم، شاید دلم خنک شود، نه ، زود میگویم: چه خوبی؟نه، میگویم: به خوبی شما، نه، اه ..میگویم: معمولی ام، این خوب

برچسب: نویسنده: نرگس اسماعیلی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 10:10

این روزها کمی مشوشمدلیلش نامعلوم استولی قطعا یک جای کار ایرادی داردمعتقدم انسان بطور طبیعی و بر سبیل فطرت هم بی دغدغه است و هم بی اضطرابآرامش محض از آنِ کسانیست که ساده و بی ایراد می زینداین اعتقادم را دوست دارمکشف اینکه چه چیز آرامش من را برهم زده کار دشواری نیست، قطعا کشفش خواهم کرد ، اما آنچه مرا

برچسب: نویسنده: نرگس اسماعیلی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 10:10

آب کمی سرد بود امروز برخلاف روزهای قبل.اما حضور خانمهای مسن و بازنشسته طبق معمول پررنگ بود.خانمهایی که عمری زحمت کشیده بودند و شسته و رُفته بودند و برخی خسته از کار بیرون و منزل حالا که درد مفاصل و استخوان بهشون فشار آورده بود یادشون افتاده که بیان و آب درمانی کنن.خدای نکرده فکر نکنید تو آب ورزش و ن

برچسب: نویسنده: نرگس اسماعیلی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 10:10

قلمم خشک شدهقلبم سنگینمدتیست الهامی ندارمدرباب سیاست که خیری نیستدرباب عاشقی بدتردر باب معضلات اجتماعی قلبم مجروح وخستهدرچه باب بنویسم که بیان رقت قلبم باشد؟..آنهم جایی که قساوت همه جارا گرفته و قلب من نیز...درمیان تمام این کشمکشها این روزها پناهنده شدم، به علاقمندی ای که سالهاست از آن غفلت کردم، آو

برچسب: نویسنده: نرگس اسماعیلی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 10:10

هرچقدر بنشینم و به عکست زل بزنم دراحساسم توفیر نمیکند.این روزها قلبم برایت نمیتپداین روزها سردیِ خاصی نسبت به تو دارمسردی شبیه نفرت.بیخود نخندعکس های نمایه در اپلیکیشنهایت را رنگ برنگ تغییر مدهدیگر لبخندت برایم دلربایی نمیکندوقتی لبخندت را برمن دریغ کردی دیگر از دورهم برایم فریبا نیست.من و خاطرات مد

برچسب: نویسنده: نرگس اسماعیلی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 10:10

شاید در آینده خیلی دوردر آن روزهایی که خیلی بزرگ شده باشم،آن زمانی که نوه ها و عروسها و دامادهایم دورم جمع شوند و از خاطرات گذشته ام بپرسند،آن روز از لابلای ورق پارهای نیم سوخته و خاک گرفته ی ذهنم تو را بیرون بکشم، تو را ولبخندهایت را، تو را و خاطرات مدفونت را . نمیدانم آیا منِ مدفون راهم بتوانم بیر

برچسب: نویسنده: نرگس اسماعیلی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 10:10

صفحه بندی